دعای فرج

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

امام حسن مجتبی

*سلام بر لحظه‏هایی که تو را آوردند!

سلام بر لب‏های رسول اللّه‏ که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانه‏ات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد!

سلام بر لبخند سرافراز علی علیه‏السلام ، که در طلوع تو اتفاق افتاد!

سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی!

سلام بر تو، شباهتِ بی‏شائبه محمدی!

سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست.

*تا خدا هست و خدایی می کند، مجتبی مشکل گشایی می کند.


پیچیده شمیم تودرهمه جا همچو شیشه ی عطری که سرش گم شده است
اماعطرتوبهانه گناه من...

 

 

*یاصاحب الزمان ادرکنی* مجنون حريف غصه ليلانميشود*زخم فراق ،بي تومداوانميشود* دلخوش به هيئتم كه شنيدم حضور تو*جز در هواي روضه سقا نميشود*جان دو دست حضرت عباس، جان مشك*آقابياكه بخت دلم وانميشود.*العجل...


منابع مقاله:

سیره معصومان ج 5، امین، سید محسن؛


 

زندگی ابو الحسن علی الهادی ابن محمد الجواد ابن علی الرضا ابن موسی الکاظم ابن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام

شیخ در مصباح می نویسد: روایت شده است که حضرت ابو الحسن علی بن محمد عسکری (ع) در روز 27 ذی حجه به دنیا آمد. سپس وی می گوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنین وی تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذکر کرده است. شیخ گوید: ابراهیم بن هاشم قمی گفته است: ابو الحسن عسکری (ع) در روز سه شنبه سیزدهم رجب از سال 214 هجری دیده به دنیا گشود».

کلینی در کافی نویسد: آن حضرت در نیمه ذی حجه از سال 212 به دنیا آمد. البته برخی نیز روایت کرده اند که تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال 214 بوده است. در کشف الغمة نیز گفته شده است که آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد.

شیخ مفید گوید: «محل تولد آن حضرت در صریا، یکی از قرای مدینه بود».

نگارنده: در بسیاری از نسخ جای ولادت آن حضرت را همین قریه و با همین املا نوشته اند و در برخی از نسخ ضبط آن به صورت «صربا»بوده است. البته نام چنین محلی نه در معجم البلدان و نه در هیچ یک از کتب لغت ذکر نشده است. تنها ابن شهر آشوب در مناقب، در بخش الجلاء و الشفاء، گفته است: صریا قریه ای است که موسی بن جعفر آن را به فاصله سه میلی از شهر مدینه بنا کرده است.

امام هادی (ع) به قولی در بیست و پنجم جمادی الاخره و به قول دیگر، در سوم رجب و به دیگر قول در روز دوشنبه بیست و هفتم جمادی الاخره در نیمه روز و در سال 254 هجری، در شهر سامراء دیده از جهان فروبست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات یافت و بنابراین، عمر آن حضرت اندکی کمتر از چهل سال یا 41 سال و شش و یا هفت ماه بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و 33 سال و چند ماه، به قولی نه ماه، پس از وی زیسته که این مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب کرده اند. آن امام (ع) دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق و متوکل و منتصر و مستعین و معتز را درک کرد و در پایان حکومت معتمد، به شهادت رسید.

مدت اقامت آن حضرت در سر من رای، بیست سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانه اش واقع در سر من رای به خاک سپرده شد.

مادر آن حضرت

مادر آن حضرت کنیزی بود به نام سمانه مغربیه. و در مناقب است که مادرش معروف به سیده ام الفضل بود.

کنیه آن حضرت

کنیه وی ابو الحسن بود. برخی نیز وی را ابو الحسن ثالث می خواندند.

لقب آن حضرت

ابن طلحه گوید: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوکل، فتاح، نقی، مرتضی و مشهورترین القاب وی متوکل بود. اما آن حضرت این لقب را مخفی می کرد و به اصحابش می فرمود از یاد کردن وی با این لقب بپرهیزند. زیرا متوکل، لقب خلیفه عباسی بود.

نگارنده: همچنین آن حضرت به دو لقب هادی و نقی نیز شهرت داشت.

در مناقب در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسکری. وی معروف به عسکری بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسکریین معروفیت دارند. شیخ صدوق در علل الشرایع و معانی الاخبار گوید: از استادان خود رضی الله عنهم، شنیدم که می گفتند: محله ای که علی بن محمد و حسن بن علی علیهما السلام در آن در سر من رای ساکن بودند، عسکر نامیده می شد از این رو به هر یک از این دو امام عسکری گفته می شود».

در نساب سمعانی است که عسکری منسوب به عسکر در سر من رای است. سر من رای را معتصم بنا نهاد. بدین ترتیب که چون شمار سپاهیانش بسیار شد و بغداد برای آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند، همراه با سپاهیانش بدین موضع نقل مکان کرد و در آنجا کاخی زیبا ساخت و آن را سر من رای نامید که بدان سامرة و سامرا گفته می شود. و از آنجا که پادگان نظامی معتصم در این شهر جای گیر شد، آن را عسکر نیز می خوانند. تاریخ این واقعه در سال 221 هجری بوده است.

گفته سمعانی حاکی از آن است که عسکر نامی بوده که بر تمام سامرا اطلاق می شده است.

نقش انگشتری آن حضرت

بنا بر قولی گفته اند نقش انگشتری آن حضرت عبارت: «حفظ العهود من اخلاق المعبود»بوده است. همچنین طبق قولی دیگر نقش انگشتری وی عبارت: «الله ربی و هو عصمتی من خلقه »و مطابق نظر برخی دیگر عبارت: «من عصی هواه بلغ مناه »بوده است.

فرزندان آن حضرت

آن حضرت چهار پسر به نامهای: ابو محمد حسن، حسین، محمد و جعفر داشت. از این میان حسن (ع) پس از وی به امامت رسید و حسین و محمد در زمان حیات آن امام از دنیا رفتند و جعفر نیز همان کسی است که بعد از وفات برادرش، امام عسکری (ع) ، ادعای امامت کرد و به جعفر کذاب شهرت یافت. همچنین یک دختر از آن حضرت بر جای ماند که نامش عایشه یا علیه بود


 

 

بیاناتی از حضرت آیت الله محمد تقی بهجت پیرامون

ما مسلمانها، امتیازی از غیر مسلمانها نداریم الا به قرآن و عترت

باید بدانید اینکه ما مسلمانها، امتیازی از غیر مسلمانها نداریم الا به قرآن و عترت، و الا ما هم مثل غیر مسلمانها می شویم. اگر ما قرآن نداشته باشیم، مثل غیر مسلمانها هستیم، اگر ما عترت را نداشته باشیم، مثل مسلمانهایی که اهل ایمان نیستند هستیم.
باید ملتفت باشیم روز به روز در این دو امر ترقی بکنیم. همچنان که سنّ ما به بالا می رود، معلومات ما هم در همین دو امر، بالا برود. این طرف، آن طرف نرود و الا گم می شود، گمش نکنند؛ گمراهش نکنند؛ این دو اصل اصیل را از اینها نتوانند بگیرند.
ما می گوییم: اگر [می گویید] اسلام درست نیست [و] شما قرآن را قبول ندارید، [پس] مثل قرآن بیاورید، یک سوره ای مثل قرآن بیاورید. می گویند: نه، نمی توانیم بیاوریم و نمی آوریم و مسلمان هم نمی شویم!
این ادعا و این کلام، جواب ندارد، برای اینکه می گویند: « ما می دانیم و عمل نمی کنیم »
همچنین کسانی که صورتاً با قرآن هستند و با عترت نیستند، به اینها می گوییم که این آثار عترت؛ این فضائل عترت؛ این ادعیه اینها؛ این احکام اینها؛ این خطب اینها؛ این رسائل اینها؛ این « نهج البلاغه »؛ این « صحیفه سجادیه »؛ در مخالفین عترت، مثل اینها را بیاورید! اگر آوردید، ما دست بر می داریم.
این علمیّاتشان، این عملیاتشان، این ایمانشان، این کراماتشان این معجزاتشان، باید بدانیم این دو تا را از ما نگیرند.

می دانید چقدر پول به ما می دهند اگر اینها را به آنها بدهیم؟ خیلی می دهند؛ لکن این پول ارزش ندارد، فردا از راه غیر مستقیم همین پول را از ما می گیرند و یک بلایی هم بر سر ما می آورند. اینها به ما وفا نمی کنند؛ تا خودشان استفاده شان را از ما بگیرند، دیگر کار ما را می سازند.
بالاخره باید ملتفت باشیم قرآن را یاد بگیریم، الفاظش را یاد بگیریم که از غلط، محفوظ باشد. آنچه را که می دانیم، قرائتش را تصحیح کنیم، تجویدش را تصحیح کنیم، در نمازمان صحیح القراءة باشیم.
و همچنین تفسیرهای آسان و ساده را ما که فارسی زبانیم، بدانیم؛ و [یک] تفسیر فارسی پیدا کنیم که از روی آن سهل باشد ما قرآن را بفهمیم؛ مثلاً «منهج الصادقین» را کم و بیش مطالعه کنیم، بلکه از اول تا به آخر، چون کتاب فارسی است و کتاب خوبی هم هست. اگر بهتر از او پیدا بکنیم عیب ندارد، اما کجا پیدا شود بهتر از او که معتبر باشد؟
حفظ کنیم قرآن را که همیشه با ما باشد، ما با او باشیم، تحصن بکنیم به قرآن، تحفظ بکنیم به قرآن، وسیله حفظمان در فتن و شدائد دنیا قرار بدهیم.

از خدا بخواهیم که از قرآن ما را جدا نکند، همچنین از خدا بخواهیم ما را از عترت جدا نکند که عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است، اگر کسی یکی از این دو تا را ندارد هیچ کدام را ندارد.
ملتفت باشیم دروغ به ما نگویند و دروغ خودشان را به ما نفروشند! از مردم دنیا، دروغ را نخریم!

ما از عترت و قرآن نمی توانیم دوری کنیم؛ اگر دوری کردیم، در دامن گرگها می افتیم، و خدا می داند آیا بعد، از دستشان نجات می یابیم؟ بعد از اینکه سرها شکست و دستها بریده شد و بلاها به سر ما آمد.
ملتفت باشید! از این دو اصل کسی را بیرون نبرند.
شما مدرسه می روید، معلم خودتان را ملتفت باشید در صراط مستقیم باشد. اگر معلم را با رشوه و غیر رشوه، منحرف کردند دیگر کار بچه ها زار است، چرا؟
به جهت اینکه او، از راه مستقیم یا غیر مستقیم، باطل خودش را به بچه ها می فروشد، به این بچه ها می خوراند.
ملتفت باشید! خیلی احتیاط بکنید! احتیاط شما هم فقط در همین است که از یقین، تجاوز نکنید، بلکه امروز بزرگها هم همین جورند، باید خیلی سعی بکنید که غیر یقین را، داخل یقینیات ما نکنند، آب را توی شیر ما نریزند!
اگر یک نفر، هزار کلمه حقیّ گفت، این هزار کلمه را خوب تأمل بکنیم، و از او بگیریم، بعد[ تأمل کنیم که] هزار و یکم هم درست است؟ [یا] نه آن ظنّ است، یقین نیست.

هر کلمه ای از هر کسی شنیدید، دنبال این بروید که « آیا این صحیح است، تام است، مطابق با عقل و دین هست، یا نه؟ » [و بدانید که] در وقتی [که] ما خلوت کردیم [ خداوند] مطلع است، وقتی جلوی مردم هستیم مطلع است، حرف می زنیم مطلع است، ساکتیم مطلع است.
همین که شخص مطلع شد: [که] « صاحب این خانه، صاحب این عالم، از هر فرد فرد، به تمام افعال و تروک، به تمام نوایا، مطلع شد، آنچه که نیت کرده و می کند، آنها را هم مطلع است؛ بلکه نیّت خیر را می نویسد؛ نیت شّر را نمی نویسد تا شّر محقق نشده؛ شر هم که محقق شد، یک مقدار صبر می کند تا ببیند، توبه می کند یا نه، برمی گردد یا نه »؟ کار تمام است.

مقصود، همین که انسان بداند که خدا می داند، کار تمام شد، دیگر معطل نباشد، همه چیز را تا به آخر می فهمد [که] چه باید بکند و چه باید نکند، از چه منتفع می شود و از چه متضرر می شود، [خداوند] ما را می بیند.
[آیا] میتوانیم [با اینکه] سر سفره او نشسته ایم، با همدیگر نزاع بکنیم؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر دیدم، من باید بخورم؛ او می گوید من اول این را برداشتم، من باید این غذا را بخورم، سر این دعوا بکنیم و مقاتله بکنیم؟!

تمام این جنگهایی که حکومتها دارند، از همین قبیل است؛ سر سفره کریم نشسته اند، او هم می بیند.
دستور هم معلوم است که چیست، [خداوند] از چه خوشش می آید، از چه بدش می آید. از آزار به غیر حقّ، بدش می آید؛ از احسان به حق در جایش، خوشش می آید، همه اینها را می داند و ما هم می دانیم که او این دستور را داده و اینها را می داند و می بیند، آیا این کار[ها] را می کنیم؟
آدم جلوی یک نفر آدم عادی هر گونه معصیت نمی کند، با اینکه شخص عادی است، شاید قدرت من از قدرت او بیشتر باشد نتواند به من[ کاری کند]، اما همین قدر به من بدبین می شود، با من بد می شود، یک وقتی اگر فرصت پیدا کرد کار ما را تصفیه می کند. اما خدا که این جور نیست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و می داند « چه کسی می داند و چه کسی نمی داند »، همه اینها را می داند.
[آیا] جلوی او می توانیم مخفی بکنیم، یا نه آشکار کنیم طوری نمی شود، نمی تواند کاری بکند، آیا این جور است؟ [آیا] هیچ فایده برای ما دارد، [آیا] می توانیم مخفی کنیم؟

انسان، یا غیر انسان- مکلّف- به جایی شقاوتش می رسد که اصلاً این مطالب کأنه به گوشش نخورده که خدایی داریم بیناست، شنواست، داناست، قادرست، رحیم و کریم است. قادرست یک سر سوزنی اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، یک همچنین [خدایی است].
در انجیل برنابا- که اقرب اناجیل به صحّت است- نوشته شده که حضرت عیسی علیه السلام برای ابلیس شفاعت کرد: « خدایا این مدتها عبادت تو را می کرد، تعلیمات می کرد، فلان می کرد، بیا از گناهانش بگذر »! با اینکه از زمان آدم تا زمان عیسی علیه السلام چه کارها، چه فسادها کرده بود. این چه نوری است که حتی به این هم ترحّم کرد [که گفت]: خدایا از تقصیراتش بگذر!
[ خداوند] فرمود: « بله، من حاضرم ببخشم، بیاید بگوید: من گناه کردم، اشتباه کردم، ببخش، همین؛ بیاید بگوید: « اخطأت فارحمنی »، بیاید این دو کلمه را بگوید. »

حضرت عیسی علیه السلام خیلی خوشحال شد که کاری در عالم انجام داد، یک کاری که دیگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه می شود و وساطتش اثر کرد، قبول شد.
از همان راهی که داشت، شیطان را صدا زد، گفت: بیا، من برای تو بشارت آوردم!
گفت: از این حرفها زیاد است. [ حضرت عیسی (ع)] گفت: « تو خبر نداری، اگر بدانی، سعی می کنی، حریص می شوی کار را بفهمی. »
گفت:« من به تو می گویم اعتنا به این حرفها نداشته باش، از این حرفها زیاد است».
گفت: « تو خبر نداری[ خداوند] می خواهد تمام این مفاسد با دو کلمه خلاص شود. »
گفت: « بگو ببینم چه بوده است. »
گفت: « اینکه تو بیایی و در محضر الهی بگویی:
« خدایا! أخطأت فارحمنی؛ من اشتباه کردم، تو ببخش. »

ببینید چقدر ما به خودمان ظلم می کنیم که به سوی خدا نمی رویم، به سوی چه کسی می رویم؟ آخرش افتادن میان چاه است، آخرش پشیمانی است؛ خوب چیزی که می دانی آخرش پشیمانی است، حالا دیگر نرو.
[شیطان] گفت: « نه، او باید بیاید و بگوید من اشتباه کردم! تو ببخش!، چرا؟! به جهت اینکه لشکر من از او زیادتر است! آن ملائکه ایی که با من سجود نکردند و تابع من شدند، آنها لشکر من هستند! شیاطین هم لشکر من هستند، آن اجنّه ای هم که ایمان به خدا نیاوردند، لشکر من هستند، تمام بت پرستهای بشر، لشکر من هستند! »

این، به زیادتی لشکر در روز قیامت می خواهد مغرور شود! آنجا جای زیادتی و کمی نیست. هر چقدر زیاد باشد جهنّم می گوید: ( هل من مزید؟ سوره ق/۳۰ ). آن وقت تو می خواهی با زیادتی لشکر کار بکنی! بله، لشکر تو زیاد است؛ [اما] جهنم جایشان می شود؛ جهنم نمی گوید: «اتاق نداریم» جهنم می گوید:
« هرچقدر هست بیاورید، هل من مزید؟ » یعنی اینکه بیاورید، هرچه زیادتر بیاورید. جا داریم!
[حضرت عیسی (ع)] گفت: « برو ملعون! نتوانستم برای تو هم کاری بکنم. تو می گویی: خدا باید بیاید من او را ببخشم!؟ »

مقصود، حلّ این مطالب به علم و جهل است، دانستن و ندانستن، عالم بودن و جاهل بودن، دور می زند. اصل مطلب، از جهل این بدبخت است. تو ای جاهل! می گویی: « چیزی که آتش شد دیگر ممکن نیست برای خاک خضوع بکند؟ » آدم خاکِ به تنهایی است؟ یا مجموع خاک و یک پاک دیگری است. تو هم که فقط آتش نیستی، مثل آتش های جامد، روح داری، مکلفی، یک آتش مکلف هستی. [خداوند] به تو فرمود: «اسجدوا»، سجده نکردی؛ قهراً مجموع روح و جسم، انسان یا جنّ یا شیطان یا ملک می شود.
این بدبخت خیال کرد که همین بدن او با بدن این، این ظلمانی و آن نورانی است؛ دیگر محال است نورانی برای ظلمانی سجده و خضوع کند؛ دیگر نمی داند که این، نورانی است.

ای جاهل! آیا نمی دانستی آن وقتی که مجلس امتحان، درس امتحان شد، تمام ملائکه، عاجز بودند و عاجز ماندند از اسامی آنهایی را که خداوند اشاره کرد اسمهای اینها را بگویید، یا خودشان، یا سایر ملائکه، یا سایر اشیاء، همه عاجز بودند. [گفتند]: ما خودمان از خودمان چیزی نداریم؛ هر چیزی که به ما یاد دادی بلد هستیم و هر چیزی را که یاد ندادی بلد نیستیم. [خداوند] به آدم فرمود: « تو بگو! »، [آدم] تمام اسامی را بیان کرد.
حالا که فهمیدی آدم بر تمام ملائکه- با آن همه عظمت ها و اختلاف مراتب در ملائکه- تفوّق پیدا کرد و مقدم شد و حال که فهمیدی که آدم بر تو و همه ملائکه مقدم است، باز هم، خجالت نکشیدی، باز هم گفتی: ( خلقتنی من نار و خلقته من طین. سوره ص/۷۶ ) ؟ باز هم جای این [حرف] است؟ باز هم نفهمیدی؟
ببینید: میزان، علم و جهل است.

خوب، اگر [تا به حال] نفهمیدی که آدم باید [به] آنچه معلوماتش است عمل کند، از حالا توبه بکن، اقلاً حالا بپرس: « آیا توبه من قبول می شود یا نه؟ »
و علی هذا، ببینید چقدر ما غافلیم! چقدر ما به خودمان ظالمیم که واضحات را زیر پا می گذاریم! مطلب همین است، دائر مدار این است که اگر معلومات ما زیر پا نباشد، مجهولات ما عملی نشود، کار تمام است.

معلومات را نباید زیر پا گذاشت، آدم پشیمان می شود، اگر به معلوماتش عمل کرد، دیگر روشن می شود، دیگر توقف ندارد.
اگر دید باز هم توقف دارد، بداند- به طور یقین- بعضی از معلومات را زیر پا گذاشته است، کفشش ریگ دارد، خوب دقت نکرد که این ریگ را خارج کند:

« من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم. » بحار الانوار، ج۷۸، ص۱۸۹٫
( و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا ) سوره عنکبوت/۶۹٫
( ومن عمل بما علم کفی ما لم یعلم ) ثواب الاعمال،ص۱۳۴٫

هیچ کس نیست که بگوید هیچ چیز نمی دانم، [اگر بگوید] دروغ می گوید هر کسی [که] هست، غیر معصوم بعضی چیزها را میداند و بعضی چیزها را نمیداند؛ آن چیزهائی را که می داند، اگر عمل کند، آن چیزهایی را که نمی داند می فهمد.
آن چیزهایی را که می دانید، عمل کنید؛ و آن چیزهایی را که نمی دانید، از حالا توقف کنید و احتیاط کنید تا روشن شود، وقتی به آنها عمل کردی روشن می شود؛ به همان دلیلی که اینها را برای شما روشن کرد، آنهای دیگر را هم روشن می کند.

علی هذا، ببینید، برای چه توقف داریم. آنچه می دانی بکن و آنچه نمی دانی، احتیاط کن، هرگز پشیمان نخواهی شد.
خداوند بر توفیقات همه شما بیفزاید.
و خداوند ان شاءالله، سلامتی مطلقه روحیّه و جسمیّه، به همه مرحمت فرماید.
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »


نائين در منطقه اي بياباني و كويري واقع شده است. بطوري كه خشكسالي هاي ادواري و خشونت هاي آب و هواي و شرايط بسيار نامناسب جغرافيايي در طول قرنها تاريخ اين شهر تاثير لازم را برچهره آن گذاشته است. نائين هيچگاه چشمه هاي جوشان و كوه هاي سر به فلك كشيده نداشته است. همچنانكه هرگز بارانهاي طولاني و به موقع كام خشك زمين شوره زارش را تر نكرده است. امادر گذر زمان، نائيني هاي سخت كوش و پر تلاش با اتكا به لطف بي دريغ الهي و برخورداري از اراده اي پولادين ((.. به دنيايي مادي ورفاه دنيوي پشت نموده و با تحمل درد ورنج و سختي و پايداري در مقابل مشكلات و نابساماني ها و گذر از خارها جانگزا به قله معرفت دست يافته و تشنگان دانش را به بوستان فضيلت نويد داده و مشتاقان حكمت را به بزم خويش فرا خوانده اند...)) فرماني كه مرحوم بلاغي در كتاب تاريخ نائين آورده و مربوط به سال 700 هجري است بيانگر آمادگي نائين براي گسترش تشيع است. اين فرمان مشخص ميكند شخصي كه در اين براي خطابت مسجد جامع نائين اعزام شده از سادات شيعه  بوده است. بهر حال، نائين با اين سابقه ديني و فرهنگي و علمي از دير باز فر هيختگان و انديشمنداني داشته كه برخي ازآنان درزمره نام آوران علم و ادب و عرفان و شعر و خوشنويسي و طب و ساير رشته هاي هنر و فرهنگ اسلامي كشورمان به حساب مي آمده اند. به يقين معرفي كامل اين بزرگان معروف خود كتابي جداگانه مي طلبد. بنابراين دراين بخش با معرفي اجمالي برخي از اين بزرگان يادشان را گرامي مي داريم. توضيح اين نكته را نيز ضروري مي داند كه شرح زندگي اين بزرگان به ترتيب حرف الفبا آمده و سعي براين بوده است كه حتي الامكان بزرگان رشته هاي مختلف و مربوط به زمانهاي گوناگون(هرچند مختصر) مورد معرفي قرار گيرند.
1- امامي: ميرزا حسين آقا. (تولد 1295 شمسي، وفات 1351 شمسي)
2-بقائي نائيني: ميرزا باقر خان اديب (تولد؟ وفات 1302)
3-بقائي نائيني: جلال (تولد 1288 شمسي، وفات 1376 شمسي)
4- بقائي: ميرزا محمد خان (غوغا) (تولد 1260 شمسي، وفات ؟)
5- بلاغي: سيد حسن (مجتهد نائيني) (تولد ؟ وفات 1312 شمسي)
6- بلاغي: عبد الحجت (تولد 1280 شمسي )
7- بلاغي: صدرالدين( تولد 1290 قمري، وفات ؟)
8- پيرزاده: حاج محمد علي (تولد 1251 قمري، وفات 1321 قمري)
9- پيرنيا: ابوالحسن خان (معاضد السلطنه) (تولد ؟، وفات 1318 شمسي)
10- حسن پيرنيا: مشيرالدوله دوم (تولد 1261 هجري،1252 شمسي — وفات 1354 هجري، 1314 شمسي)
11- پيرنيا: دكتر محمد كريم (تولد 1301 شمسي، وفات 1376 شمسي)
12- پيرنيا: ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله (تولد ؟، وفات 1325 قمري)
13- جامع نائيني: محمد نقي (محيط) (تولد 1300 شمسي، وفات ؟)
14- جلالي نائيني:دكتر سيد محمد رضا (تولد 1297 شمسي)
15- جلوه: حكيم ميرزا ابو الحسن (تولد 1238 هجري قمري 1314 قمري)
16-حاج عبد الوهاب نائيني: (جد خاندان پيرنيا) (تولد 1118 قمري)
17- حاج محمد حسن كوزه كناني: ( جد خاندان پيرزاده ) (تولد 1152 قمري، وفات 1250 قمري )
18 حاج ملا محمد حسن (مرتاض): (تولد 1275قمري، وفات 1354 قمري )
19- طبا طبائي نائيني حاج ميرزا محمد سعيد:  ( تولد 1293 هجري 1255 شمسي، وفات 1378 هجري، 1337 قمري)
20- حاج ميرزا محمد حسين نائيني غروي : (آميرزاي نائيني) (تولد1277 قمري نائين، وفات 1255 قمري نجف اشرف)
21- رحيمي نائيني: دكتر مصطفي (تولد 1304 شمسي)
22- سالك:حاج محمد رضا
23- صفاء السلطنه نائيني (عليخان): (تولد 1246 هجري قمري، وفات 1318 هجري قمري)
24-صفاء السلطنه دوم (عباس خان): (وفات   1358تولد، 1282 قمري قمري )
25- طبا طبا ئي نائيني: ميرزا رضا خان (تولد 1290 هجري، وفات 1350 هجري، 1310 شمسي)
26- طرب نائيني
27- عالم نائيني: (حاج ميرزا محمد محيط) (تولد  1278 قمري، وفات 1333 قمري)
28- عامري نائيني: علي محمد (تولد  1280 شمسي، وفات 1357 شمسي)
29 - دكتر حسين فاطمي  
30- ملا حسن نائيني: (آرندي) (وفات 1270 هجري)
31- ملا محمد حسن (مرتاض):  (تولد 1275 هجري، وفات 1354 هجري)
32- محمد علي مصاحبي:  (عبرت نائيني) تولد 1258 هجري
33- ميرزا ابوالقاسم نائيني:  (سلطان الحكماء) (تولد 1245 هجري قمري، وفات 1322 هجري قمري)
34- ميرزا رفيع الدين طبا طبا یي (ميرزا رفعيا)
35- نوري نائيني:  (دكتر محمد سعيد ) تولد 1321 شمسي
 

خوشنويسان نائين

نائين را شهر خوشنويسي و خوشنويسان مي دانند، اكثر تذكره نويسان در معرفي شعراو گويندگان نائيني هنر خوشنويسي آنها را نيز در كنار شعر وادب ذكر كرده اند. اين مطلب در مورد ساير زمينه ها نيز كاملا مشهود است. علاقه به خط و خطاطي باعث شده تا شهر نائين پيوسته خوشنويساني صاحب نام داشته باشد برخي از آنان عبارتند از:
1-عبد العظيم نائيني: از خوشنويسان اواخر دوران صفويه است وي فرزند محمد رفيع مي باشد.  
2- ميرزا احمد خوشنويس: متوفا به سال 1250 قمري از خوشنويسان دوران قاجار.          
3- ميرزا حسين علي خان وزير (طبا طبائي): متوفا به سال 1267 هجري از خوشنويسان دوران محمد شاه قاجار.
4- ميرزا محمد علي خان فرزند سيد عابد: از خوشنويسان اواخر دوران قاجار است كه در سال 1300 هجري همزمان با سلطنت ناصر الدين شاه قاجار وفات يافت.
5- ميرزا مهدي خان فرزند ميرزا ابولقاسم خان سلطان الحكماء (كه شرحش گذشت): وي متوفا به سال 1300 هجري است وي قبل از پدر فوت كرده است.
6- بانو مريم: ( اين زن خواهر مشير الدوله است كه خط او را استادانه ذكر كرده اند در كتاب تذكره خوسنويسان معاصر خط اورا در زمره خوشنويسان برجسته ذكر مي كند.
7- ميرزا حسن خان نائيني: كه در سال 1300هجري در گذشت
8- ميرزا نصر الله خان مشير الدوله: متوفا به سال 1320هجري قمري.
9- ميرزا عبد الحسين فلسفي: متوفا به سال 1314 فرزند سيد حكيم.
10- ميرزا محمود خوشنويس: متوفا به سال 1335هجري قمري
11- ميرزا حسنعلي: متوفا به سال 1328 هجري فرزند ميرزا معصوم.
12- ميرزا محمود چاووش فرزند ميرزا احمد: متوفا به سال 1335قمري.
13- ميرزات ابو طالب خان رحيمي فرزند ميرزا حسين: متوفا به سال 1300هجري قمري
14- ميرزا محمد خان بقائي: متخلص به غوغا به سال 1345هجري قمري.
15- ميرزا محمود خان ثقة السلطنه: متوفا به سشال 1308 شمسي.
16- ميرزا طاهر اعلامي فرزند ابوطالب باغچه اي: متوفي به سال 1308 هجري شمسي.
17- ملا محمد رضا : وي از تحسين مكتب دارن نائين است كه اكثر بزرگان رجال ازشاگردان او بوده اند مرحوم معلم نائيني در سال 1300 شمسي وفات يافته است.
18- ميرزا حسين منشي باشي: فرزند حاج ميرزا محمد صادق خان كه در سال 1304 شمسي در گذشته است.
19- ميرزا حسن عماد الشريعه امامي: فرزند عبد الحسين متوفا به سال 1308 شمسي.
20- ميرزا عبد الحسين حكيم: فرزند سيد ابراهيم حكيم متوفا به سال 1314 شمسي.
 

شاعران نائين

مرحوم امامي نائيني شعراي نائين را از اوائل دوران قاجار به ترتيب حروف الفبا ذكرمي كند. اين شعرا عبارتند از:
ميرزا ابوالقاسم خان جوهرالشعراء، ميرزا باقرخان اديب، جلال بقائي، ميرزاحسين علي تاج الحكماء ، ميرزاحسين خان وزيرزاده (طاير) سيدحسن رجا، سيد حسن تمر، سيد حسن مصطفوي (سرشار)، حسينعلي پيرنيا، ميرزاعبدالوهاب خان شجاع السلطان، سيد عبدالحجت بلاغي، ميرزاعلي خان تلگرافچي، دكترعلي پيرزاده، ميرزاعلي خان صفاء السلطنه(مشتاقي)، ملاعلي فارغ الشعرا، حاج ميرزاكوچك، حاج ميرزامحمد مجتهد، ميرزا سيد محمدخان بزرگ، ميرزا سيد محمد خان مجتوبي عترت، ميرزا سيد محمدخان نبوي، حاج آقا محمد علي پيرزاده ، ميرزا محمد علي عبرت، ميرزا محمد علي مشعل الشعرا، ميرزا محمود امام جمعه،ميرزا مصطفي وكيلي، ميرزا محمد سعيد امامي (متخلص به فردي)، ميرزا محمد علي امامي


[««][1][2][3][4][5][6][7][8][9][10][11][12][13][14][15][16][17][18][19][20][21][22][23][24][25][26][27][28][29][30][31][32][33][»»]
شمارنده
 امروز : 20
دیروز : 55
ماه : 1173
ماه قبل : 1359
سال : 5375
سال قبل : 5481
کل : 165672
اطلاعات سايت:
اخبار :163
  نظرات : 0
خروجي rss
كاربران:
اعضا : 3
  كاربران آنلاين : 1
لينكستان

powered by :jannatnaeen.com